نگین سبز تاریخ
ای بلبلانِ در قفس، ای سبزپوشان جرس
صیاد خون آشام ما، می افتد آخر از نفس
زنجیرهای پایتان ، از همّت والایتان
تندیس می گردد همی، بر کودک فردایتان
فریادهای مادران، آخر شود گرزی گران
آید چو رعدی سهمگین، از آسمان بیکران
این قوم لوت عصر ما، آید برون از این کما
نقاش هستی می کشد، زین چهره ها از هرنما
در قاب تاریخ زمان، تصویر خونهای روان
بر پیکر هر قهرمان، زیباست چون رنگین کمان
این کشتی و این ناخدا، از بهر چشمان ندا
در بحر ما چون زورقی، از نیمه می گردد جدا
مردم به شادی گرد هم، هر چهره ای چون جام جم
برپا سماعی می شود، از هفت خطّان تا به کم
آشو به میدان آی بین، کاین مردم شورآفرین
انگشتر تاریخ را، گشتند آخر چون نگین
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۲/۰۴ ساعت ۱۲ ق.ظ توسط آشو صفری
|
آشو صفری هستم