آخرزمون
اَورِ سِهی تو آسمونه ،وَرسین که دنیا شَوسُهونه (ابر سیاهی آسمان را گرفته،بلندشو که دنیا ظلمانی شده)
بادوگلیلَی زشتی آوی،وَرسین که مِی آخرزمونه (طوفان شدیدی بپا شده ،بلند شو که انگار آخرزمان است)
برق و بلیکِ آسمون ، اَفتو کِرآوی ترس جون (آسمان می غرد،آفتاب از ترس جان پنهان شده است)
هل ما گرفتن تیرکمون، مِثکه زمین واوی نشونه(تیروکمان را بسمت ما گرفته اند،گویا زمین نشانه شده)
دنیا تو هَم واپیچسه، مِی شاخِ مارَش اِشکسه (دنیا درهم وبرهم شده،انگار شاخ مار درکارش شکسته شده)
اَوسار گا دَس ناکسه، اصلا" بلد نیسی برونه (افسار گاو دردست ناکس است و اصلا" راندن نمی داند)
باغَل پُرِ زاغ آویده ، دل لاله یَل داغ آویده (باغها پراز زاغ شده،دل لاله ها داغدیده شده)
تسبیح شلاغ آویده ، داغُم اگر بلبل نخونه (تسبیح شلاق شده،داغ میشوم اگربلبل نخواند)
باغ و بهاری داشتیم ، قول و قراری داشتیم
خَش روزگاری داشتیم،الان همش فصل خزونه (خش=خوش)
زندان و بیگاری نبی ، ذلت نبی ، خواری نبی (نبی=نبود)
اعدام و سرداری نبی، ظلم و ستم واوی روونه (واوی=شد)
جر انگلیس و روس بی، دَس رئیسعلی واسموس بی (جر=دعوا،جنگ / بی=بود)
فکرش همش ناموس بی، دشمن نیا نَزدیک خونه (نیا=نیاید)
کس نیکه بر جُومَی ریا، سَر نی بریدن بی صدا(کسی جامه ریا به تن نمیکرد،نی بریدن=نمی بریدند)
الان اُما شرم و حیا ، قیمت طلا و زعفرونه
تریاکی و بَنگی نبی ، خمپاره و جنگی نبی
صد دل یکیش سنگی نبی، الان اینا دردِ گرونه
دشمن دِ پُی هَف تیر نی، پی دِشنه و شمشیر نی (دشمن دیگه با هفت تیر نیست/ پی=با /نی=نیست)
اینا گُنَی تقدیر نی ، تقصیر بیعاری خومونه (اینها گناه تقدیر نیست/خومونه=خودمان است)
تا کی میری دیندی خطا، تا کی بیا پس هَم بلا (تا کی بدنبال خطا می روی)
غیرت بگی بَندَی خدا، دشمن کنارِ سفره مونه (به غیرت بربخوره)
مِردی که راس آوو نِسی، فریاد و داد از بی کسی (مردی نیست که برخیزد)
مِی خُت به فریادُم رَسی، ای خالقِ چرخِ زمونه (می خت=مگر خودت)
آشو بگو حرفِ دلت ، بیچارگی و مشکلت
کردن اگر زیرِ گِلت،هم بس که وَت نومی بمونه (گر تورا زیر خاک کنند،همین بس که ازتو نامی بماند)
چاپ با قیچی دو بیت در هفته نامه اتحاد جنوب شماره ۶۰۷ http://www.ettehadjonoub.ir/News/?id=1590
آشو صفری هستم