نماد عشق
آسمان را بنگر امشب، پوششش سبزینه است
بازتابی از دل ما ، گوئیا آئینه است
وه که در این بزم گیتی،ساقی سرمست ما
دائما" جامی بدست است و شرابش کینه است
بنگرید این قوم جاهل کز تلاش افتاده اند
سرخوشان در انتظار و وعده شان آدینه است
گو مکوشید ای طبیبان بر دوای درد ما
چونکه ما را زین جماعت، زخمها دیرینه است
عاقلان دانند آنرا، کانچه بر بازوی ماست
یادگار از عشق بین رستم و تهمینه است
در دل آشو از این نابخردان روزگار
دردهای بیشمار و رازها در سینه است
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۱/۲۹ ساعت ۱ ب.ظ توسط آشو صفری
|
آشو صفری هستم