و باز هم عشق و آزادی ... این بار به زبان امروزی
من ز یک روزن دیوار هراس
چهره ی کودک فردای خودم را دیدم
و شنیدم که خدا در گوشش
این سخن زمزمه می کرد مدام:
"مادرت عشق ، پدر آزادی
تو یتیمی پسرم"
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۰۴ ساعت ۱۰ ب.ظ توسط آشو صفری
|
آشو صفری هستم