به نام عشق با ما گفتگو کرد

شبی که ریسمان دور گلو کرد

خمارِ مصرعِ "می نوش..." بودم

رباعی را شکست از نیمه بو کرد

به ظنِ مویِ رویِ شانه ی من

غزل را واژه واژه جستجو کرد

قصیده،مثنوی،حتی دو بیتی

تمام شعر ها را زیر و رو کرد

برای دیدن اشک دو عاشق

من و او را دوباره روبرو کرد

به جای دست های خون چکیده

نشست و مغزها را شستشو کرد

به جرم چیدن سیب از درختی

مرا در آسمان بی آبرو کرد

پس از پایان ِنقشِ شامِ آخر

خدا هم مرگ خود را آرزو کرد

" آشو"